خواجه نصير الدين الطوسي
492
اخلاق محتشمى ( فارسى )
سيم گفت : نفس خود را بزندگى بپوشان ، تا بعد از مرگ زنده شود ! چهارم گفت : آتشى كه در اندرون تو پوشيده است برميفروز كه تو هيزم آن باشى ! و با مادر اندرونى خود نافرمانى مكن و اگر نه هلاك شوى ! پنجم گفت : مانند آنكس مباش كه تير افكند ، پس پشيمان شود ! ششم گفت : عمر تو نفسى است پس از نفسى ، و از خدا بر تو نگاهبانى است بعد از نگاهبانى ! هفتم گفت : من نيك حيرانم در كار مردم كه او را بقا چگونه نيست مىكند ، و فنا باقى ميگرداند ! هشتم گفت : سخت سخن گويند اين شب و روز اگر سخن ايشان شنودندى و فهم كنندى و قبول كنندى ! نهم گفت : چگونه از نصيحت نفع گيرى و تو هميشه در فضيحتى ! دهم گفت : كاشكى ميدانستم كه نفس در موضع خود چه چيز گم كرد كه اينجا بطلب آمدى « 1 » . و چون هر چيز در معدن خود بدست نيايد ، چگونه از فقدان در غير معدن نااميد باشند . چون حكيم بيرون آمد قصه بگفتند . گفت : شما را جوهرى شريف دادهاند آن را خوار مداريد ، و چيزى عزيز بشما دادهاند از آن فريفته مشويد ، و از دست مدهيد ! * * * اينست انتهاى سخن در ابواب چهل گانه ، كه در فهرست مرتب كرده آمده است ، به قدر طاقت و اندازهء استطاعت ؛ چنانچه فرا خور فراغ خاطر و مساعدت روزگار
--> ( 1 ) - اصل : آمدمى .